جواب سئوالات درباره زندگی و خداوند
 شروع (خانه) موجودیت - هستی آيا زماني عدم و نيستي وجود داشته است؟
يك سير و سفر فكري دربارة پيدايش و منشاء عالم وجود و پرسشهايي در ارتباط با اين طراحي هوشمند.

0 آيا تا به حال دربارة پيدايش فكر كرده ايد؟ منظور شما چيست؟ خوب، منظور من اين است كه براي اولين بار چه چيزي در دنيا نمايان شد، و يا اولين چيزي كه در آغاز لحظات هستي به وجود آمد چه بود؟ آيا تا به حال عميقاً به اين موضوع انديشيده ايد.

يك لحظه صبركنيد، منظورتان اين است كه اين امكان وجود ندارد كه در آغاز ابداً هيچ چيزي وجود نداشته است؟ يعني ممكن نيست كه بيليونها بيليون سال پيش مطلقاً هيچ چيز وجود نداشته است؟ مطمئناً اين هم يك تئوري است كه ميتوان در مورد آن تفكر و تأمل نمود. پس بياييد اين تئوري را با شبيه سازي و مقايسه مورد بررسي قرار دهيم.

بياييد فرض كنيم كه شما يك اتاق بسيار بزرگ داريد كه اندازة يك زمين فوتبال است و كاملاً محبوس ميباشد. اين اتاق دائماً قفل است و هيچ در يا پنجره اي در اين اتاق وجود ندارد. ديوارهاي اتاق نيز فاقد هر گونه حفره و درز ميباشد. درون اتاق خالي است. مطلقاً هيچ چيز در آن وجود ندارد. نه ذره اي از چيزي، نه هوايي، نه گرد و خاكي و نه هيچ نوري در اتاق نيست. اين يك اتاق مهر و موم شده است كه درون آن مانند قير سياه و تاريك است. حالا چه اتفاقي ميافتد؟

فرض كنيم هدف شما اين است كه چيزي را وارد اتاق كنيد. اهميتي ندارد آن چيست، هر چه ميخواهد باشد، ولي قانون اين است كه براي اين كار شما اجازه نداريد خارج از اتاق، از وسيله اي استفاده كنيد. پس شما چكار ميكنيد؟

با خودتان فكر ميكنيد كه شايد با ايجاد جرقه اي بتوانيد حداقل براي يك لحظه هم كه شده درون اتاق را روشن كنيد. شايد با اين كار بتوانيد چيزي را درست كنيد. بله، حق با شماست ولي مشكل اينجا است كه شما بيرون از اتاق هستيد و قانون اين اجازه را به شما نميدهد تا از خارج چيزي را وارد اتاق كنيد.

حالا با خود ميگوييد اگر بتوانم به وسيلة تِلِپورت چيزي را داخل اتاق ارسال كنم چطور؟ درست مانند اِستار تْرِك. اين كار نيز مجاز نيست چرا كه براي اين كار شما مجبور هستيد تا از وسايلي كه خارج از اتاق است استفاده كنيد. باز هم معماي لاينحل سر جاي خود باقي است. شما بايستي با استفاده از آنچه داخل اتاق است، چيزي را وارد اتاق كنيد، و تنها چيزي كه درون اتاق وجود دارد عدم و نيستي است. با خود ميانديشيد، اگر زمان كافي وجود داشته باشد شايد ذره اي هر چند كوچك و ناچيز در اتاق خود به خود به وجود بيايد.

در ارتباط با اين تئوري سه مشكل اساسي وجود دارد. اولاً، زمان به خودي خود قادر نيست كاري انجام دهد. همه چيز در طي زمان اتفاق ميافتد، ولي اين خودِ زمان نيست كه اتفاقات را ميسازد.

براي مثال اگر شما به مدت 15 دقيقه براي طبخ كلوچه منتظر بمانيد، اين زمان نيست كه كلوچه ها را ميپزد، بلكه گرماي فِر اجاق گاز است كه باعث ميشود كلوچه ها بپزند. اگر زمان سنج اجاق گاز را تنظيم كنيد، هر چقدر هم منتظر بمانيد كلوچه ها هرگز به خودي خود پخته نخواهند شد.

در اين همانندسازي، ما يك اتاق بسته داريم كه در آن مطلقاً چيزي وجود ندارد. اگر مدت 15 دقيقه صبر كنيم، در شرايط و موقعيت موجود هيچ تغييري حاصل نخواهد شد. شايد بپرسيد اگر مدت هزاران هزار سال يا تا ابد منتظر بمانيم چطور؟ يك واحد مدت زمان «بينهايت» را مدت زمان فشرده شدة 15 دقيقه اي فرض كنيد. اگر شما كلوچه ها را روي پيشخوان قرار دهيد و يك واحد مدت زمان «بينهايت» هم انتظار بكشيد آيا كلوچه ها خواهند پخت؟

مشكل دوم اين است كه: اصلاً چرا بايد در يك اتاق خالي چيزي خود به خود «پديدار» شود؟ بايد دليلي براي پيدايش و به وجود آمدن آن وجود داشته باشد. اما همانطور كه گفته شد درون اتاق ابداً چيزي وجود ندارد، پس به چه دليل بايد وضعيت موجود تغييركند و اتفاقي بيفتد؟ داخل اتاق هيچ چيزي نيست تا سبب شود چيزي درون اتاق پديدار گردد. (در حالي كه بايد به خاطر داشته باشيم كه اين علت و سبب بايستي از درون اتاق باشد.)

خوب شايد بگوييد، آيا ممكن است يك ذرة بسيار كوچك از چيزي درون اتاق بوده باشد؟ آيا اين احتمال بيشتر نيست كه يك ذرة ريز و كوچك، شكل و صورت خارجي به خود بگيريد و تبديل به ماده شود تا اينكه يك شيء بزرگ همچون توپ فوتبال؟

اين دقيقاً باعث بروز مشكل سوم ميشود كه مربوط به اندازه و سايز است. مانند مسئلة زمان، اندازه نيز انتزاعي و نسبي است. فرض كنيم شما سه توپ بِيسبال داريد كه هر كدام در اندازةهاي مختلف هستند. پهناي يكي از توپها ده فوت، ديگري پنج فوت، و توپ آخر داراي اندازة طبيعي است. به نظر شما احتمال دارد كداميك از اين سه توپ درون اتاق مورد بحث ما تبديل به ماده شود؟ توپي كه اندازة طبيعي دارد؟ نه! در حقيقت اندازة توپ در اين ميان هيچ اهميتي ندارد. موضوع مورد بحث اين است كه آيا هيچ توپ بيسبالي در هر سايز و اندازه اي كه باشد ممكن است در اتاقي كه مهر و موم شده و خالي است، خود به خود پديدار شود؟ اگر فكر ميكنيد كه حتي كوچكترين اندازة توپ بيسبال هم امكان ندارد به خودي خود به وجود بيايد، بنابراين دربارة اتم نيز بايستي همين نتيجه گيري را بكنيد. موضوع مورد بحث سايز و اندازه نيست. تبديل شدن يك ذرة هر چند كوچك و ناچيز به يك ماده، بدون وجود دليل و علت، همان اندازه غير محتمل است كه تبديل شدن خود به خود يك جسم بزرگ همچون يخچال. هيچ تفاوتي وجود ندارد.

حالا بياييد اين همانندسازي خود را كمي بسط دهيم. بياييد ديوارهاي اين اتاق را كه درونش همانند قير سياه و تاريك است، از جاي خود برداريم. اينك اتاق را از تمامي جهات تا بيكران امتداد ميدهيم. حالا ديگر به غير از اتاق چيزي وجود ندارد، چرا كه اتاق خود تنها چيزي است كه وجود دارد. يعني غايت و پايان است.

درون اين اتاق لايتناهي و تاريك هيچ نوري وجود ندارد. هيچ گرد و خاكي نيست، هيچ نوع ذره يا هوايي وجود ندارد و هيچ عنصر و مولكولي هم نيست. به عبارتي يك خلع مطلق و تهي از هر چيز است. در واقع ميتوانيم آن را نيستي مطلق بناميم.

اكنون پرسش اين است: اگر قبول كنيم كه اصولاً بيليونها بيليون سال قبل نيستي مطلق وجود داشته است، آيا امروز نيز نميبايست همين گونه ميبود، يعني هنوز هم نيستي مطلق حكمفرمايي ميكرد؟

آري، پاسخ مثبت است، اگر از ابتدا نيستي مطلق وجود داشت، در حالِ حاضر نيز هيچ چيز، هر چند كوچك و ناچيز هم نميتوانست وجود داشته باشد. و هنوز هم نيستي مطلق بر جهان حاكم ميبود.

اين موضوع چه چيزي را براي ما روشن ميكند؟ كه عدم و نيستي حقيقت ندارد. چرا؟ چون اگر اينگونه ميبود هم اكنون نيز بايد عدم و نيستي حاكم بود!

اگر قبول كنيم كه نيستي مطلق وجود داشته است، پس ديگر بيرون از اين نيستي هم نميتوانست چيزي باشد كه باعث به وجود آمدن زندگي و هستي گردد.

بنابراين باز هم به اين نتيجه ميرسيم كه اگر بپذيرم عدم و نيستي حقيقت دارد، پس بايستي هم اكنون نيز اين وضع ادامه ميداشت.

به هر حال هستي واقعيت دارد. در حقيقت چيزهاي بيشماري هستند كه موجوديت دارند. براي مثال خودِ شما وجود داريد، كه وجودي مهم و بسيار با اهميت هستيد. لذا موجوديت شما ثابت ميكند كه عدم و نيستي حقيقت ندارد.

خوب حالا اگر قبول كنيم كه عدم و نيستي حقيقت ندارد، پس اين بدان معناست كه هميشه حياتي هر چند كوچك وجود داشته است. ولي سوال اين است كه آن چه بوده؟

آيا آن وجود، واحد بوده يا تعدد داشته است؟ آيا آن اتم بوده يا يك ذره؟ يك مولكول، يك توپ فوتبال، يا يك توپ بيسبال؟ شايد هم يك يخچال يا تعدادي كلوچه؟

براي يافتن پاسخ، به مطلب هستي رجوع كنيد.

 

+  این صفحه را با دیگران تقسیم کنید +  چطور میتوانیم با خداوند رابطه شخصی خود را آغاز نمائیم؟