جواب سئوالات درباره زندگی و خداوند
 شروع (خانه) موجودیت - هستی هستي
اين مطلب دنبالة موضوع آيا زماني عدم و نيستي وجود داشته است؟ ميباشد.

0 اگر زماني عدم و نيستي وجود داشته است، پس هنوز هم تا به امروز بايستي اينگونه ميبود. از آنجايي كه امروز هستي وجود دارد، (براي مثال خود شما كه وجود داريد)، پس اين بدان معناست كه عدم و نيستي واقعيت ندارد. اگر اين موضوع حقيقت داشت، حالا شما اينجا و در حال خواندن اين مطالب نبوديد و عدم و نيستي هنوز هم وجود داشت.

لذا در هيچ برهة زماني، عدم و نيستي وجود نداشته است. بنابراين هميشه هستي و حيات وجود داشته است. اما آن چه بوده؟ اگر ما به آغاز پيدايش باز گرديم، آن چيز چه بوده كه وجود داشته؟ آيا آن واحد بوده يا بيش از يك چيز بوده است؟ با قضاوت دربارة آنچه امروز وجود دارد آن چيز شبيه چه بوده است؟

ابتدا اجازه بدهيد تا جنبة كيفي موضوع را مورد بررسي قرار دهيم. بياييد يك بار ديگر اتاق بزرگ مهر و موم شده و تاريك همچون قير سياه را در ذهن خود به تصوير بكشيم. تصور كنيد كه ده عدد توپ تنيس درون اين اتاق وجود دارد. تا جايي كه ميتوانيم به عقب برگرديم؛ تنها چيزي كه درون اين اتاق وجود داشته است همين ده عدد توپ تنیس بوده است و بس.

بعداً چه اتفاقي ميافتد؟ فرض كنيم يك سال تمام منتظر ميمانيم. پس از گذشت يك سال درون اتاق چه ميبينيم؟ باز هم ده عدد توپ تنيس، اينطور نيست؟ چرا؟ چون هيچ نيروي ديگري وجود ندارد تا تغييري در وضعيت موجود ايجاد كند. همة ما ميدانيم كه ده عدد توپ معمولي تنيس با گذشت زمان قادر نيستند توليد مثل كنند. اين مسئله دربارة ديگر موارد نيز صادق است.

بسيار خوب حالا فرض كنيد كه از اول تعداد توپ هاي تنيس شش عدد بوده است. آيا اين موضوع تغييري در وضع موجود ايجاد ميكند؟ پاسخ منفي است. خوب اگر تعداد يك ميليون توپ تنيس داشتيم چطور؟ باز هم هيچ فرقي نميكرد. هر آنچه در اتاق داريم صرفاً توپ تنيس است و تعداد آن هيچ توفيقي ايجاد نميكند.

آنچه از اين بحث متوجه ميشويم اين است كه كميت اصل مهم نيست. اما اگر به آغاز و شروع همة موجودات برگرديم آيا به نظر شما كميت در مواردي اهميت دارد يا خير؟

توپهاي تنيس را از اتاق خارج كرده و به جاي آن يك جوجه قرار ميدهيم. يك سال صبر ميكنيم و پس از گذشت يك سال باز هم فقط يك جوجه در اتاق داريم. اما اگر اين كار را با يك مرغ و يك خروس شروع كنيم چطور؟ پس از گذشت يك سال صاحب جمعيتي بزرگ از جوجه ها هستيم!

بنابراين كميت در صورتي اهميت دارد كه حداقل دو چيز حضور داشته باشند كه قابليت توليد سومي را دارا باشند. مرغ + خروس= جوجة كوچولو است. اما زماني كه در مورد دو چيز صحبت ميكنيم كه قابليت توليد سومي را ندارند، كميت در اينجا هيچ نقشي ندارد. توپ تنيس+ توپ تنيس= هيچ است.

بنابراين در موضوع مورد بحث، كيفيت در حقيقت نقش بزرگتري دارد تا كميت. آن چيز مورد نظر داراي چه كيفيت هايي ميباشد؟ آيا آن قادر است چيزهاي ديگري را به وجود بياورد؟

اكنون بياييد نزد جوجه ها بازگرديم ولي با دقت و قاطعيت موضوع را بررسي كنيم، چرا كه در آغاز پيدايش همه چيز اينگونه دقيق بوده است. ما در اطاقمان يك مرغ و يك خروس داريم. آنها در نقاط مختلف اطاق هستند و در نيستي معلق و بيكارند. آيا آنها ميتوانند جوجه هايي را توليد كنند؟

پاسخ منفي است. چرا؟ زيرا هيچ محيط مناسبي وجود ندارد كه توليد مثل صورت پذيرد. به غير از مرغ و خروس چيز ديگري در اتاق وجود ندارد. نه هوايي براي نفس كشيدن و پرواز، نه زميني كه بتوان روي آن راه رفت و نه هيچ منبع تغذيه اي كه آنها را زنده نگاه دارد. اين مرغ و خروس نميتوانند غذا بخورند، راه بروند، پرواز كنند و يا حتي نفس بكشند. محيط اطراف آنها يك عدم و نيستي كامل است.

بنابراين موضوع جوجه ها منتفي است. جوجه ها بدون داشتن گونه اي از محيط مناسب، نه ميتوانند وجود داشته باشند و نه توليد مثل كنند. اما اگر محيط مناسبي وجود داشته باشد آنها ميتوانند جوجه هاي ديگري توليد كنند. اگر فرض كنيم محيط مناسبي وجود داشته باشد، و اين محيط بتواند بر روي جوجه ها تاثير بگذارد، اگر چه اين احتمالي نامعقول و بيمعني است، ولي در طي گذشت دوراني طولاني ممكن است اين جوجه ها تبديل به زرافه يا سمور دريايي شوند.

تا به اينجا رسيديم كه اطاقي داريم كه فاقد محيطي براي زندگي است، پس ما نياز به چيزي داريم كه بتواند بدون وجود هيچ محيطي حيات داشته باشد. چيزي كه براي زنده ماندن احتياج به هوا، غذا و آب نداشته باشد. اگر اين فرضيه را قبول كنيم پس بايد تمامي انواع حيات را كه در حال حاضر روي كرة زمين زندگي ميكنند، از رده خارج كنيم.

شايد بپرسيد پس موجودات غير جاندار چطور؟ غير جانداران براي حيات خود به محيط مناسب احتياجي ندارند. اين يك واقعيت است و كسي نميتواند منكر اين واقعيت شود. ولي باز هم اين موضوع كمكي به ما نميكند و ما همچنان در همان مخمصه اي گرفتار ميشويم كه قبلاً دربارة توپهاي تنيس صحبتش را كرديم. چرا؟ چون غير جانداران قادر نيستند چيزي از خود توليد كنند. بياييد فرض كنيم به جاي ده عدد توپ تنيسي كه قبلاً در مورد آن بحث كرديم تعداد يك تريليون مولكول هيدروژن داشته باشيم. خوب حالا چه اتفاقي ميافتد؟ با گذشت زمان شما هنوز هم چيزي بيش از يك تريليون مولكول هيدروژن نخواهيد داشت.

حالا كه داريم دربارة غير جانداران صحبت ميكنيم، بياييد اين موضوع را بررسي كنيم كه براي حيات آنها چه چيزي لازم است؟ آيا تا به حال دربارة «برخورد برتر» چيزي شنيده ايد؟ سالها قبل دولت آزمايشي را آغاز نمود تا به وسيلة آن بتواند ماده را خلق كند. «برخورد برتر» در واقع متشكل از كيلومترها تونل زيرزميني بود. در اين تونلهاي طويل اتم ها با سرعت مافوق صوت حركت كرده و با شدت با هم برخورد ميكردند تا ذرات بسيار كوچك و ريز را به وجود بياورند. تمامي اين تلاش براي به وجود آوردن كوچكترين ذرة ميكروسكوپي ماده انجام گرفت.

اين آزمايش چه چيزي را براي ما روشن ميكند؟ با اين آزمايش متوجه ميشويم آنچه را كه قبلاً دربارة توپهاي تنيس به تصوير كشيديم آنطور هم كه به نظر ميآيد ساده نيست. براي به وجود آوردن فقط يك عدد توپ تنيس از هيچ و نيستي، مقدار غير قابل تصوري از انرژي لازم است و تنها چيزي كه ما در اختيار داريم عدم و نيستي است. به ياد داريد كه اتاق ما كاملاً خالي است.

تا حالا به اين نتيجه رسيديم كه هر آنچه كه از ازل وجود داشته است بايستي قادر باشد تا بدون اينكه متكي به چيز ديگري باشد زندگي كند. آن چيز هر چه كه هست بايد كاملاً و مطلقاً خودكفا بوده باشد. چرا كه در آغاز، آن تنها و واحد بوده است و براي حيات نيازي به محيط پيرامون نداشته است.

دوم، آن چيز كه از آغاز وجود داشته است، بايستي داراي اين قابليت بوده باشد كه به غير از خود چيز ديگري را هم توليد نمايد. اگر خلاف اين ميبود تنها چيزي كه امروز وجود ميداشت خود او بود و بس، اما امروز چيزهاي ديگري هم وجود دارند. براي مثال خودِ شما.

سوم، براي توليد كردن چيزي ديگر، آن هم از عدم و هيچ، نياز به قدرتي خارق العاده و شگفت انگيز وجود دارد. پس «آن» هر چه كه هست بايد قدرتي عظيم در اختيار داشته باشد. اگر براي به وجود آوردن تنها يك ذرة بسيار كوچك و ناچيز به كيلومترها تونل احتياج داريم، و لازم است تا انرژي بسيار قابل توجهي را تحت كنترل در آوريم تا يك ذرة كوچك به وجود بيايد، پس تصورش را بكنيد براي به وجود آمدن ماده در جهان و كائنات چه مقدار انرژي لازم است؟

باز هم به اتاق خودمان برگرديم. فرض كنيم كه نوع بسيار مخصوصي از يك توپ تنيس درون اطاق قرار دارد. اين توپ قادر است توليد مثل كند و توپهاي ديگر را به وجود بياورد. و باز فرض ميكنيم اين توپ بخصوص قدرت و انرژي لازم را در اختيار دارد. فرض ميكنيم آن، كاملاً خودكفاست و براي حيات خود به هيچ چيز محتاج نيست. «آن» تمامي چيزي است كه وجود دارد. يعني اين توپ تنيس بخصوص ابدي است.

فرض كنيم اين توپ مخصوص، توپ ديگري مثل خود را توليد كند. كداميك از اين دو توپ با در نظر گرفتن زمان به وجود آمدنش بر ديگري برتري دارد؟ توپ شمارة 1. توپ شمارة 1 همان چيز ابدي است. آن هميشه وجود داشته است. اما توپ شمارة 2 به وسيلة توپ شمارة 1 به وجود آمده است. پس با در نظر گرفتن زمان، توپ شمارة 2، محدود است اما توپ شمارة 1 نامحدود و نامتناهي است.

اگر بخواهيم از جنبة قدرتي به اين دو توپ نگاه كنيم، كداميك قدرتمندتر است؟ باز هم توپ شمارة 1. چون توپ شمارة 1 اين توانايي را دارد تا توپ شمارة 2 را از عدم و نيستي به وجود بياورد. در حقيقت توپ شمارة 1 اين قدرت را دارد تا توپ شمارة 2 را نابود سازد.

بنابراين توپ شمارة 1 قدرتي برتر از توپ شمارة 2 دارد. در حقيقت توپ شماره 2 براي حيات خود هميشه بايستي بر توپ شمارة 1 وابسته باشد.

شايد بگوييد حالا اگر توپ شمارة 1 مقداري از قدرت خود را با توپ شمارة 2 شريك شود تا توپ شمارة 2 نيز اين قدرت را داشته باشد تا توپ شمارة 1 را نابود كند چطور؟ در اين صورت توپ شمارة 2 بزرگتر و عظيمتر خواهد بود و توپ شمارة 1 ديگر قدرت مطلق نخواهد بود اينطور نيست؟

در اين فرضيه مشكلي وجود دارد. اگر هم توپ شمارة 1 مقداري از قدرتش را با توپ شمارة 2 شريك شود، قدرت در واقع از آنِ توپ شمارة 1 است. حالا اين سوال پيش ميآيد كه آيا توپ شمارة 1 براي نابودي خودش از قدرت خود استفاده خواهد كرد؟ پاسخ منفي است. چرا كه اولاً اگر قرار باشد قدرتي براي نابودي در ميان باشد وجود توپ شمارة 1 ضروري است.

نكتة مهم دوم اين است كه توپ شمارة 1 آنقدر نيرومند است كه اگر قرار باشد كاري انجام شود بدون شك بايستي از طريق توپ شمارة 1 انجام گردد. اين موضوع هرگز امكان پذير نيست كه وجود توپ شمارة 1 متوقف شود، بنابراين اين اتفاق هرگز نخواهد افتاد.

توپ شمارة 1 را نميتوان از بين برد. چرا كه از ازل توپ شمارة 1 را كسي به وجود نياورده است. توپ شمارة 1 هميشه بوده و وجود داشته است. توپ شمارة 1 آن وجود لايزال است. او زندگي و حيات است. او حياتي ابدي است. براي نابود كردن توپ شمارة 1 قدرت و وجودي عظيمتر لازم است اما هيچ چيزي وجود ندارد، و هرگز نيز وجود نخواهد داشت، كه از توپ شمارة 1 بزرگتر باشد. آن قادر به حيات است بدون اينكه به چيز ديگري محتاج باشد. بنابراين هيچ قدرت خارجي قادر نيست تا تغييري در وجود او ايجاد نمايد. آن هرگز پايان نخواهد پذيرفت، چون هيچ آغازي براي او نبوده است. او از ازل تا ابد بوده و خواهد بود. اين يك واقعيت است. او همانگونه كه هست، وجود دارد و هيچ چيزي نميتواند آن را تغيير دهد. او هرگز نميتواند از بودن و حيات متوقف شود، چرا كه بودن و هستي، طبيعت و ذات اوست. پس با اين تفاصيل او آسيب ناپذير است.

آنچه كه از اين مطالب در مييابيم اين است كه: آن چيزي كه از ازل بوده و تا ابد نيز خواهد بود، همواره از آنچه كه خود به وجود ميآورد بزرگتر و قدرتمندتر است. آن وجود لايزال، به خوديِ خود حيات دارد. اما هر چيز ديگري كه به وسيلة لايزال به وجود ميآيد، براي حيات، به او وابسته است. بنابراين آن «وجود ديگر» داراي نيازهايي است، پس او در رتبة پايين تري قرار گرفته است و هميشه هم همينطور خواهد بود. اما آن لايزال هرگز احتياجي به ديگري ندارد.

آن لايزال قادر است تا «وجود ديگري» مانند خود بسازد كه داراي برخي از خصوصيات خودش ميباشد، اما مهم نيست اين شباهت چقدر نزديك باشد، آن لايزال همواره با ديگر مصنوعات خود تفاوت داشته و بر آنها ارجحيت خواهد داشت. لايزال، با در نظر گرفتن ارجحيت زماني و قدرتي كه دارد همواره عظيم تر از هر چيز ديگر خواهد بود.

بنابراين متوجه شديم كه لايزال نميتواند مشابهي كاملاً مثل خود بسازد، چرا كه تنها اوست كه از ازل بوده و قادر است بدون وابستگي به ديگري زندگي كند.

آيا مايل هستيد دربارة اين موضوع كه آن حيات ابدي يا آن لايزال چه كسي است بيشتر بدانيد؟ اگر اينطور است، مطلب چه كسي را ملاحظه كنيد.

 

+  این صفحه را با دیگران تقسیم کنید +  چطور میتوانیم با خداوند رابطه شخصی خود را آغاز نمائیم؟